شو شوجونی اومد

شوشو جونم دیروز صبخ تلفن زد که دیشب پروازمون بوده لغو شده

الان هم برامون هتل گرفتن احتمالا امشب بیام .

دیگه ساعت ۴ صبح اومد و منو در حال فندق داری دید .

آخه فندقم بدجوری مریض شده و دیشب هم تب کرده بود .

دیگه کلی حالش گرفت یه کوچولو هم تعریف کردیم و سوغاتیامو

نشون داد منتها یه چمدونش رو دسته دوستش داده بود که اون با

یه پرواز دیگه اومده بود .

دیگه این که مامانم هم رفته خونه خودشون دلم گرفته بهش

بدجوری عادت کرده بودم .الان یه ذره هم دوباره دلم گرفته .

البته خیلی راحت شدم وقتی شو شو اومد احساس میکنم این چند

روز یه مدله دیگه باید زندگی میکردم الان برگشتم به روال طبیعی .

عکسه سوغاتیام هم تویه پست بعدی ایشالله

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بيتا مامان كيان و كيارش

چشمت روشن عزيزم،‌ سوغاتيا مبارك باشه، اميدوارم فندق هم زودتر خوب شه، راستي مرسي كه به يادم بودي

خانم خونه

وای من چقده عقب بودم خواهر .همه پستايی رو که عقب بودم خوندم و بعضی جاها از دستت کلی خنديدم. اونجا که با شوشو دعوات شده بود و دختری گفته بود که چرا بابا رو دعوا می کنی گناه داره ديگه مرده بودم از خنده . دختر بهت نمياد اينقدر قلدور باشی ها راستی شب تولد ما هم از اين ماجراها داشتيم. آقای خونه قهر کرده بودمی گفت منم از فردا ميرم تولد ميرم پيش دوستام من اصلا برای تو مهم نيستم ببين ميگم اين مردای ما چرا اينقدر لوس و ننرن وا بايد يه برنامه بچينيم درستشون کنيم

آرزو مامان ترنم

عکس عکس عکس ميخوام پررو خيلی برات سوغاتی آورده ها

نازی

ايشالله زود فندقت خوب بشه .سوغاتی هات مبارک

سارا

چشمت روشن دوست جون فندقک هم ايشالا خوب ميشه.

خانوم خانوما

هستی

چشم شما روشن . سوغاتیا هم مبارک باشه. انشاالله فندق هم زود خوب بشه

يه آشنا

سوغاتيها مبارکت باشه خانمی

پارمین

وب جالبی ذاری عزیزم به منم سر بزن بوووووووووووووس[گل]