روزمرگی

جمعه١٣ اسفند قرار بود کارگر بیاد که قالم گذاشت و نیومد بعدش پرستار بچه ها یکیو برام ÷یدا کرد که قرار بود دیروز بیاد که اون هم نیومد و خودمون دو تا کارها رو کردیم البته کامل تموم نشده بچوکا رو بردیم گذاشتیم خونه پرستارشون و نزدیک ۶ ساعت بکوب کار کردیم تازه سرویسها مونده و دیوارها رو هم نشستم البته دوستم میگفت تمیزه کاغذ به نظرم دیرتر از رنگ کثیف میشه الان انقدر برنم درد میکنه که خدا میدونه فردا هم وقت آرایشگاه دارم ساعت ١ برای ابرو ٧ شب هم ا  پ  ی

خریدهام رو هم از بوستان کردم کیف و کفشم هم از آریاشهر گرفتم ولی باز مانتوم مشکی شد انقدر ماشالله گنده ام که مانتو رنگی سایزم نشد

خریداهامون تقریبا تموم شده فقط شوشو مونده که البته خواهری براش از تایلند شلوار اورده دلم میخواهد کت تک بگیره کفش هم داره یه پیرهن هم باید بگیره که میگه من دارم

سفره هفت سین هم که ظرفاشو امروز اوردم همکارم میخواهد درست کنه دیگه همین 

آها ٢٩ هم شیفتم البته بعدش هم شیفتم ولی دوست داشتم ٢٩ خونه باشه 

/ 1 نظر / 21 بازدید