امروز از اون روزا بود که صبح نمیتونستم از جام کنده بشم دیروز شیفت بودم و امروز هم شیفت اضافمه فردا هم شیفتم

دیشب از اداره که اومدم یه ریزه تو خونه گشتم و به شوشو گفتم بریم به مامانم یه سر بزنیم آخه سرما خورده رفتیم خونه مامانم ولیگفت نی نی ها رو نیار بالا مریض میشن فندقی گفت من میخواهم مادر جونو ببینم خلاصه رفتیم با هم دمه در خونش طفلکی حالش خوب نبود گفتم مامانی کاری همست بکنم گفت نه

دیگه شوشو نخودچی رو هم اورد بالا که مامانم گفت نه ببرش میترسم ازم بگیره

بعدش یه سر رفتیم بوستان ساعت ١٠ شب هیچ موقع تا حالا انقدر دیر نرفته بودم ولی چقدر خلوت و خوب بود ولی نصفی از مغازه هاش بسته بود قبلش شوشو گفت بریم تیراژه آخه اصلا از بوستان خوشش نمیاد ترجیح میده برای خرید بره هایپر برای گشت و دور زدن ه

 تیراژه رو دوست داره .

خلاصه ازبوستان چند تا گل سر برای فندق خریدم آخه تولدش که بود آرایشگر موهاشو یه جور خوشگل درست کرد من هم گفتم میتونم خودم اونجوری درست کنم یه سری گل سر خریدم ببینم میشه

دو تا تاپ هم برای خدم برداشتم بعدش هم به پیشنهاد شوشو رفتیم پدیده برای شام خوردن خیلی خوشم نیومد اونقدر که همه میگن خو ب نیست فقط خیلی شلوغه 

ساعت ٣ هم خوابیدیم و ساعت ۶ نمیدونم چه جوری کنده شدم و اومدم اداره یه چشمم از کم خوای کوچیک شده 

الان همکارم کنار من خوابیده ولی من بدبختی اینجا خوابم نمیبره.   

/ 1 نظر / 9 بازدید
مامان نگار

با تموم وجود درکت میکنم خدا یایه توان و انرزی مضاعف به مادرای شاغل بده گلم به وب منم سر بزنی خوشحال میشم