یه چند روزه که خیلی به هم ریختم اون همسایمون که الان دوستم شده و شوهرش گذاشته بود و رفته بود حالا دوستم رفته معشوقه آقا رو پیدا کرده و خواسته باهاش رودررو بشه و صحبت کنه بگه که برای چی وارد زندگی منو بچه ۴ ماهمم شدی که آقا از جانب معشوقش بهش خبر میرسه و آقا هم زنگ میزنه به دوستم که یا حق نداری با فلانی روبرو بشی یا اینکه میام بچه رو ازت میگیرم دودستم هم برمیگرده میگه من نمیخواهم که بکشمش نترس میخواهم باهاش صحبت کنم بعدش هم الکی برمیگرده میگه خب بیا بگیر مگه من پرستار  هستم که فقط بچتو نگه دارم و تو بری خوش گذرونی البته اینطوری گفته که فکر نکنه نسبت به بچه حساسیت داره هیچی دیگه با دختره تو رستوران هزار و یک شب قرار داشته که تا از ماشین پیاده میشه شوهرش بچه رو از بغلش میقاپه و میدوه

حالا دیگه این دوستم دیونه شده همش میگه بچم بچم از یه طرف هم به خانوادش نگفته که بچه رو برده همش نشسته تو خونش و در و دیوار و نگاه میکنه و غصه میخوره فکر میکنه که بچش داره گریه میکنه اون روز آوردمش خونه خودمون که یه ریزه راحت تر باشه و کمتر فکر و خیال کنه ولی هزار بار رفته پایین به قول خودش بچشو آروم کنه .

خیلی خیلی به هم ریخته هستم یاد حرفهای دوست میفتم آها یه بار هم آقا به دوستم برگشته گفته دلم برات میسوزه ها ولی میدونی فلانی هم آرزو داره که لباس عروس بپوشه این فقط یه نمونه کوچیکشه

تو رو خدا براش دعا کنید

/ 7 نظر / 4 بازدید
نرگس (تنهایی یک مکمل )

راستش می خوام برای جمعه یک فهرست بلندبالای کتاب های پیشنهادی شما عزیزان (و البته خودم ) رو بگذارم اگه دوست دارید کتاب های مورد علاقه ی شما هم توی لیست باشه پس حتما برام کامنت بذارید.[چشمک]

نگار

چه دوستی داری من بودم مرتیکه رو جرش میدادم عجب ایران کثیف شده اینجا بچه حق زنه و این کار مرده دزدی و زندون داره

عسل

خاااااااااااااک بر اون سرش. اسم خودشون گذاشتن مرد ولی از نامردای روزگار هم نامردترن. همینه دیگه این بچه بزرگترین نقطه ضعف خانوماست. بهش بگو زیاد خودشو جر و واجر نده. از باباش چه خیری دیده که از بچش ببینه.[عصبانی] خیلی مرد بی چشم و رویی باید باشه. دوستت باید حساب خودش و معشوقه اش رو با هم برسه و لباس عروسی بهش نشون بده که تا ابد به یادش بمونه[عصبانی][گریه]

مهسا مامان ملودی

وااااااااااااا چقدر این مردا تو ایران پررو شدن ؟؟؟؟؟؟حالم به هم میخوره از این همه بیغیرتی و پستی!!!خانمه باید جدا شه تعجب میکنم چرا به خانوادش نگفته باید بگه تا پدر شوهرشو در بیارن مردیکه ....[عصبانی]

اتوسا

حالاچراهمسایتون هیچ کاری نمیکنه حداقل به خونوادش بگه [تعجب] همین کارهارومیکنیم که مردهاپررومیشن[عصبانی]

ساره

[چشمک]سلام خانومی. کلی دلم گرفت ... انشاا... مشکلشون حل بشه نتونستم همه وبتونو بخونم انشاا... سر فرصت لینکتون کردم [ماچ]

مامادو

[گریه][گریه][گریه]وای چه مردایی ژیدا میشن..البته رفتار خانومه اشتباه بوده که مرده جرئت کرده انقدر پررز بازی در بیاره[عصبانی]