حالم گرفتس

دیروز بعد از ظهر راه افتادیم که بریم تولد رفتیم وانقدر بهمون هم خوش گذشت که نگو از هر دری با هم صحبت کردیم .موقع شام دیدم فندق دو سه تا سرفه میکنه گفتم لابد چیزی نیست .

ساعته ۱۰ و نیم بود که خواهری منو رسوند خونه شو شو هم باید میرفت ماموریت و ساعت ۱۱ باید سعادت آباد بود مامانم هم که شو شو رفته بود ساعت ۸ آورده بودش خونه خودمون خواب بود .

دیدم اوهههههههههههههه اوه شو شو چه قیافه ای برام گرفته قرار بود من ببرمش سعادت آباد آخه از اونجا ماشین گرفته بودند برای فرودگاه امام .

قرار بود من ببرمش بذارمش سعادت آباد و برگردم گفتم من میبرمت که دیدم رفته کارته آژانس آورده و میگه میخوام ماشین بگیرم .

من هم هیچی نگفتم فهمیدم قر و قاطیه آخه حق هم داشت میخواهد بره ماموریت من هم گذاشتم و رفتم تازه از توی تولد هم خیلی سرخوش زنگ زدم که ما شام خوردیم شام رو آماده کن برای خودت و مامانم هم بیار ما شام خوردیم هه هه

نگو کلی سوخیته بود گفت مامانت خوابه .خلاصه ماشین گیرش نیومد با هم رفتیم مامانمو بیدار کردم فندق و سپردم بهش و رفتیم تویه راه بهش گفتم چیه چی شده ؟

گفت هیچی مگه قراره چیزی بشه مگه من مهمم مگه... مگه.....

.وهزار تا چیزه دیگه که من دلم میخواست قبل از این که برم دو ساعت بچمو ببینم (من هم که هویج )حالا رفتی زود میومدی نه این که حالا بنده خدا مامانت هم اسیر کردی گناه داره به خاطره شما ها اومده تو گذاشتی و رفتی .....

رسیدیم اونجا و رفففففففففففففففت بدون خداحافظی

اومدم خونه به مامانم گفتم مامان چرا خوابیدی ناراحت شده بود حالا یکی نیست به این مامانه من بگه که مگه مادر شوهری حالا نمیخوابیدی میرفتی شام میاوردی با هم میخوردین .خودم که درست کرده بودم و رفته بودم .

امروز هم که پرستاره زنگ زده که فندق بدجوری مریض شده حالا میخواهم زود برم ببرمش دکتر اون هم چچچچچچچچچچچچچچچچچچچی تنها آخه همیشه با شو شو میرفتم عادت ندارم تنها برم .

مامانم هم صبح رفته خونه خودشون میگه شب میام میگم خوب برای چی رفتی ؟میگه خوب راحتت ترم شب دوباره میام من هم ناراحت شدم گفتم اصلا نمیخوام بیای هی میخوای حرصم بدی .

شوشو ساعت ۳ نصفه شب اس ام اس زده ما داریم میریم سوار شیم فقط همین چند  تا کلمه  ....

ساعت ۲ هم یه اس ام اس دیگه  ما هنوز نرسیدیم باز هم همین چند کلمه

خیلی حالم گرفته از همه چی و از همه کس دلم پرره ههههههههههههههههههههههههههههه 

/ 6 نظر / 7 بازدید
طیبا

الهی قربونت برم منم اگه جای تو بودم دلم خیلی می گرفت آخه مگه یک خانم حق نداره بره با دوستاش تفریح البته آقای همسر هم یکم حق داشته ام جفتی یکم اشتباه کردید امیدوارم زودی مثل همیشه آشتی کنید

بنفشه

اخی نازی ميدونم دلت گرفته اميدوارم که هر چه زودتر روابطتون خوب بشه مطمئنا اقای شوشو دلش می خواسته شمارو بيشتر ببينه برای همين ناراحت شده

آرزو مامان ترنم

حقته بيچاررو اين همه ساعت تنها گذاشتی رفتی حالا تازه برگشتی بايد میپریدی يغلش از دلش در مياوردی نه اينکه تو هم بری تو قيافه

مامان تينا و سينا

آخی بلاچه جونم مريض شده خيلی مواظبش باش من که ديگه حالم از هر چی مريضيه به هم ميخوره ، آخه ما هنوز هم خوب نشديم جای آقای همسر هم خالی نباشه ، نگران نباش همه ی مردا همينجورين ، طلبکارن ، وقتی برگشت حتما حال و احوالش خوب ميشه

هستی

جای آقای همسر خالی نباشه اميدوارم همه چيز به زودی روبه راه بشه مراقب فندقم باشيد که انشاالله زودتر خوب بشه

من

واقعا كه حالا خودت و بزار جاي شوشو اگه ميخواستي بري مسافرت و با خودت اين كارو ميكردن چيكار ميكردي؟؟؟؟؟ خيلي بي انصافيه مگه نه؟؟