بازگشت

از ولایته شوشو جونی نهم شهریور برگشتیم .

خوش گذشت و به خاطر بد حالی نسبی پدر شوشو از گیر و تیکه خبری نیود البته شاید تغییر رویه من هم اونا رو از رو برده و تغییر رویه من هم اینه که هر چی میگن عینه خودشون در و دیوار رو نگاه میکنم که انگار اصلا نشنیدم .

ماه رمضون رو خیلی خیلی دوست دارم یه انرژی خاصی بهم میده سالهای پیش هی روزها رو میشمردم که کی تموم میشه ولی میدونم چرا امسال از گذرش دلم میگیره .

دوشنبه خواهر شوشو رو گفتم افطار اومدن خونمون و طبق معمول شوهرش نیومد و شوشو هم به شوهر خواهرش زنگ زد که بیا اون هم گفته بود گرفتارم نمیتونم بیام که البته همه عادت کرن البته فقط برایه فامیله زنش گرفتاره .ولی کلا با این خواهرش مشکلی ندارم به تنهایی خانومه خوبیه ولی وقتی با اون کوچیکه که شهرستانه میفته یه جورایی از اون حساب میبره و نمیتونه خوده واقعیش باشه .اون کوچیکه هم در مجموع بد نیستا ولی یه جوراییه .

امشب هم ما افطار خونشون دعوت هستیم .

مامانم هم یه افطاری بزرگ داره که مربوط به این دوستایه جلسش میشه .

دیروز با شو شو و فندق رفتیم بوستان براش ظروف یکبار مصرفش رو خریدیم بعدش هم افطاری خوردیم و من رفتم یه بلوز گرفتم .

فردا هم قراره مامانم و خواهری اینا بیان خونمون .

/ 9 نظر / 7 بازدید
فرشته

سلام دوست خوبم وب لاگ جالبی داری من با مطالب میراث پدر خواهی علم پدر آموز حکایت مردی که نه می گفت موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذراندید؟ موضوع انشاء : ۱۳ نوروز را چگونه در کردید ؟ منتظرتون هستم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

نگین

ّّپس رفته بودید دیدار خانواده شوهر خدا را شکر که همه چیز خوب بوده [لبخند] بابا کلی نگرانتون شده بودم[بغل] امیدوارم افطاری خانه خواهر شوهر بهتون خوش بگذره[چشمک] در ضمن نماز و روزتون هم قبول باشه[قلب]

ملودی

رسیدن به خیر..میگم خوب در اینجا رو تخنه کردیا نه اپ میکنی نه به ما سر میزنی[چشمک]

مهسا مامان ملودی

نماز روزت قبول خانمی خوب پس رفتی و همه چیز خوب بود کافیه با یه کم سیاست همه رو سر جاشون بنشونی(گر اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی) فندقک رو ببوس حسابیییییییییی[گل]

عسل

مهمونیها خوش بگذره. منم امسال برعکس سالهای دیگه اصلا دوست ندارم ماه رمضون تموم بشه آخه زود تعطیل میشیم[نیشخند]

ملودی

کجایی خانمی خبری ازت نیست؟

مهسا مامان ملودی

یه چیزی میگم بخند رفتم تو وبلاگ نگار که الان بارداره و منتظر یه نی نی هست قالب وبلاگش مثل قالب شماست اولش نوشته که جنسیت نی نی معلوم شد منم که حواسم به اسم نبود گفتم ااااااااااااا این خانم کی حامله شد که خبر نداد [نیشخند] بعدشم چی شده گذاشته دوباره باردار شده هیچی هم نگفته [قهقهه]بعد متوجه اسم شدم دیدم اااا اشتباهی باز کردم صفحه رو[چشمک]