فعلا اوضاع خوبه و اااااااااااااااای بدک نیست .دختر دایی مامانم اینها هم اومدن خونه مامانم مهمونی دیروز هم مامانم همه خانومهای فامیلمون رو دعوت کرده بود 

حدود ٣٠ نفری میشدن خیلی خوش گذشت ولی خسته هم شدیم زیاد .

من هم زنگ زدم به مامانش اینها که پنجشنبه بیان خونمون چون جمعه هم خونه هستیم یه ریزه ناز کرد و گفت حالا ببینم میتونیم خودمون بیایم من هم گفتم شوشو نمیتونه بیاد چون باید پیش فندق باشه من هم دیر وقت میرسم یا شاید هم منظورش این بوده که دخترش رو هم بگم من هم به روی خودم نیاوردم مگه اون منو گفته که من بگم بیاد 

اگه به اوناست الان در غیاب من یه کاری میکنن که شوشو زنگ بزنه و خواهرش رو هم دعوت کنه 

حالا خدا کنه به خیر بگذرونه 

یحتمل فردا شب هم که میخوان برن باید شو شو ببرشون دیگه .    

/ 4 نظر / 7 بازدید
طیبا

من هم دلم از دست این خانواده شوهر پره منو خیلی اذیت کردن وقتی رفته بودم ایران [گریه]

مهسا مامان ملودی

آخی اینقدر حرص نخور [بغل]

بانوی مهر

سلام خانمی اولین باره میام اینجا ایشاله همیشه به مهمونی باشین و خوش بگذره.