من قهرم

پنجشنبه که از اداره داشتم میومدم خواهری زنگ زد که به شو شو بگو بیاد پرده هایه مامانو با شوشویه خودش بزنن .

من هم که رسیدم خونه بهش گفنم و اون هم فورا حاضر شد و رفت خونه مامانم اینها .به مامانم زنگ زدم گفتم فلانی داره میاد اونجا تا با ...چوب پرده هاتو نصب کنن و کارهای مربوط به اونو انجام بدن مامانم هم قاطی کرد که نه من نمیخواهم و از این صحبتها البته از این اخلاقها فراوون داره .مامانم هم میگیره میخوابه این دو تا دامادها هم عینه یه کارگر تا ساعتهه ۲ و خورده ای نصفه شب مشغوله انجام کار میشن مامان جونم هم گرفته بوده لالا .من ساعت ۱۲ به شو شو زنگ زدم که بیا من میترسم توی خونه تنها آخه تیر ماه خونمونو دزد زد تویه روزه روشن دره آپارتمانمون رو شکوندن و خیل یراحت وارد شدند و تلوزیونی که یه ماه خریده بودم با طلا برده بودند .

هیچی دیگه بشین بشین که شوشو بیاد ساعته ۲ و نیم اومد من هم قاطی کرده بودم وقتی اومد شروع کردم به داد و بیداد که برای چی این موقع اومدی من داشتم از ترس سکته میکردم خلاصه کوتاه هم نمیومدم اون هم گفت نمیشه که نصفه ول میکردم ناجوره و از این حرفا .

صبح که بیدار شدیم با زهم ول کن نبودم و شروع کردم هی هیچی نمیگفت من پررو تر گفت بس کن جلوی فندق داد و بیداد راه ننداز (آخه روی فندق خیلی خیلی حساسه )من هم اعصابم خورد بود زورم به اون میرسه میخواستم برم بزنمش که دستمو گرفت خلاصه ماجرایی داشتیم .

ظهر که شد گفت نمیخوای بریم خونه مامانت ؟من هم جوابشو ندادم باز هم به اون هر کی این رفتارو باهاش کرده بود که بره این همه کار کنه و بگیره بخوابه پاشو نمیذاشت اونجا خلاصه آماده شدیم و رفتیم و بعد از ظهر هم مراسمه گوسفند کوشون بود و مامانم هم دوباره اعصابمو خورد کرد که برای خودت گوشت بردار برای خودت گوشت بذار چقدر بذارم و از این صحبتها من هم قاطی کردم گفتم من هیچی نمیخوام .

با شو شو هم هنوز قهرم البته حرف میزنیم ولی خیلی سنگین .

امروز هم تولدشه اصلا بهش تبریک نگفتم .خواهری گفت ما امشب میایم من هم گفتم نه من شیفتم گفت آخهع فردا آزی امتحان داره گفتم من نمیدونم باید فردا بیاین (میدونم میخواهد شام نیاد ولی من کوتاه نمییییییییییییییییییییییام )درسته که باهاش قهرم و میدونم هم که مقصره صد در صد خودمم ولی دوست دارم تولده خوبی براش بگیرم منظورم از خوب یعنی اینکه وقت بذارم .

قشنگ خونمونو تر تمیز کنم سره فرصت برم براش کیک بخرم یه شامه خوشمزه سره حوصله ....

صبح هم خواب موندیم و پرستار فندق در زد بیدار شدیم و چون از سرویس جا مونده بودیم منو آورد رسوند ولی همچنان جفتمون سر سنگین .داشتم پیاده میشدم گفت مواظبه خودت باش با اینکه خخخخخخخخخخخخخخیلی بدی ولی یه نفر ....منتظر بود که من دمه ماشی غش کنم بگممممممممم آاااااااااااااااه قربونت برم اون یه نفر کیه ؟  

/ 12 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم پاييزی

ای وای ! خانومی واسه چی اينجوری کردی؟ واسه مامان خودش نرفته بود پرده بزنه که واسه مامان شما بود ولی از يه طرفم خوبه الان قهرين بعد ييهو تولد می گيرين کلی سورپرايز ميشه

نيلوفر

سلام عزيزم.خوبی خانومی؟ پس ما تو دو تا جلسه مختلف بوديم.راستی يکمی زيادی سخت نگرفتی؟تولد اقای شور مبارک باشه.

ُفروزان (منوچی)

سلام فکر نمی کنی که يه کم بی انصافی می کنی قدرشو بدون و نذار زندگی گلت خراب بشه دوستت دارم و دلم می خواد که هميشه شاد باشی و از زندگی لذت ببری

حديثه

خانومی مهربون ممنون که به منم آدرس دادیقهر خوب نيست تو که اينقدر مهربونی و ميخوای برای تولدش وقت بذاری پس زود آشتی کني بهتره. تولد شو شو رو هم تبريک ميگم راستی پرنسس کوچولو رو از طرف من ببوس

سارا

ميگم من ميام تورو راهنمايی ميکنم بعد اونوقت تو بيا منو به آرامش و مهربونی دعوت کن. خوبه؟ ولی خداييش وقتی آدم آشتی ميکنه خيلی حس خوبی داره. اون اولش يه کمی سختهو نذار به اون بنده خدا روز تولدش بد بگذره راجع به مامانت هم بايد بگم که والا خوب شوهری داری که ميره برای مامانت پرده نصب ميکنه و اون وقت غرغرهای تورو هم تحمل ميکنه خداييش حقش نيست که باهاش بد اخلاقی بکنی ديگه

مهگل

چی بگم واله... خيلی تقصير کاری...البته من فقط راجع به همين مورد ميگمااا...اما واقعا کارت قدر ناشناسی بود...نميشناسمت ولی ازت حرسم در اومد!!!

ارام

من شناختمتتتتتتتتتتتتتت ها البته خيلی معلوم که کی هستی خانم طلا فندق خوبه؟؟؟؟

نیلو

خيلي خاله زنكي حرف ميزني گلم به نظر من نبايد خيلي دنبال اين حرفا باشي به مادر شوهر هم كمتر محل بده اگه كارمند باشي ديگه نيازي به پولش نداريو انقدر هم حرص پول شوهرتو نميخوري