پریشب که از اداره رفتم خونه شوشو گفت میخواهم برم پیاز بخرم من هم که انگار مثلا هیچیو نمیدونم گفتم باشه

حدسم این بود که میخواهد بره برام کیک بخره وقتی رفت رفتم سر یخچال که یه حالی به شکم مبارک بدم که دیدم به به یه کیک تو یخچال چشمک میزنه

شوشو یه ساعت بعدش اومد و دیدم یه بسته داده به فندق بهم بده و یه کادو هم دست خودشه که از طرف خودش یه ساعت گوچی خیلی خوشگل خریده بود که خیلی خوشم اومد

کادوی فندقی هم یه شال بود که اصلا خوشگل نیست ولی فرمالیته ذوق کردم

فندق هم که کیک دیده بود بیچارمون کرد که کیک میخواهم بخورم

کیک خوران انجام دادیم و شام هم از بیرون سفارش داده بود اون هم زدیم تو رگ

مامانم هم دیروز صبح اومده بود که فندق رو نگه داره ۴٠ هزار تومن نقدی داد بهم

این هم از ماجرای تولد و کادوهاش

فعلا....