سلام

صبحه جمعه شما به خیر و شادمانی .و من هم این روز جمعه اداره

هستم و مشغوله انجام وظیفه .

دیروز هم صبح آزی جونم زنگ زد و گفت که با خانومه

خونه تماس بگیر من هم زنگ زدم و خانومه خونه هم

گفت که میای بریم بوستان ؟گفتم ببببببببببببببببله

هیچی دیگه من هم به بیتا جون و مامان مهدیار اس ام

اس زدم که شما هم بیاین .

فندق هم که اصلا نخوابید من هم هیچ کاره خونه

نکردم فقط یه گردگیری کردم .

ساعت ۵ رسیدیم بوستان و دستمون هم اونجا بودند

بچوکا رو فرستاده بودیم که برن بازی ما هم کلی غیبت

و حرفهای خوشگل خوشگل راجع به شو شو ها و

خانواده های گرامیشون .

هممون هم شاغل بودیم و راجع به اینکه وضعه

خانومهای خونه دار از ما خیلی بهتره همه چیشون به

مقع است و همه برنامه هاشون با یه نظمه خاصی

انجام میدن ........

دیگه هم همسری ساعت ۷ اومد و ما خداحافظی

کردیم و رفتیم شهروند خرید کردیم و رفتیم خونه .

فندق که تا نشست توی ماشین غش کرد انقدر که

خسته بود من هم به شو شو گفتم فندق از ساعته ۶

صبح برات بیداره گفت عیب نداره میخوابونمش بعد

خودم میخوابم .

حالا خدا رحم کنه به فندق چون خوابیدن شو شو

همانا و خراب کاریهای فندق هم همانا