یکشنبه ا زاداره سریع رفتم خونه مامانم اینها .

مرغشو براش درست کردم میوه هاشو شستم سالدشو درست کردم ماست خیار هم درست کردم میوه هاشو چیدم تو ظرف .

رفتم براش نون خامهای خریدم کشک هم خریدم نمک و چیپس خلالی هم گرفتم .

خواهری اومد باقالی پلو براش درست کرد زنداییم هم اومد .

وقتی دیدم کاراش تموم شد گفتم برم دنبال شوشو و فندقی قراار بود خودشون بیان زنگ زدم که آماده باشین و ساعت ٩ رفتم دنبالشون تو خیابون زنگ زدم به دختر خالم اینها که ما میایم دنبالتون رفتیم اونها رو هم با خودمون بردیم خونه مامانم .

غذاهای مامانم خیلی خوب شد قیمه بادمجون و خورشت کرفس رو دختر خالم خیلی خوشش اومد .

ساعت ١ شب شد دختر خالم موند خونه مامانم و به من هم گفتن بمون که خواهری هم یه تیکه اومد که این باید پیش شوشوش باشه خلاصه شوهر خالمو بردیم رسوندیم و رفتیم پمپ بنزین و ساعت ٢ رسیدم خونه و خوابیدیم .

ساعت ٩ صبه دوباره با فندقی رفتیم خونه مامانم دختر خالم میخواست بره برای تتو یه ارایشگاه تو ظفر صحبت کنه آماده شدیم و رفتیم .

از نیایش انداختم تو چمران که وارد شریعتی شدم نمیدونم چرا ندیدم و دیدم تابلو نوشه هفت تیر آزادی گفتم یا خدا گم شدم البته وقتی خروجی صدر رو رد کردم فهمیدم که ببببببببببببببله گیج زدم خلاصه وارد حکیم شدم و رفتم میرداماد از اونجا هم اومدم ظفر و بعد هم وارد نفت البته هی پرسیدیم و رفتیم دختر خالم که حسابی وارد شده بود و هی شیشه رو مکشید پایین و میپرسید ولی خداییش گم شدیم ولی از راه خوبی رفتیم ترافیک هم که بیداد میکرد.

رفتیم صحبتشو کرد و برگشتیم به سمت خونه که باز هم بنده خدا کلافه از مدل رانندگی یه جا سرشو اورد بیرون که آقا راه بده ما بریم بهش گفتم حسابی وارد شدیا میخندید .

بعدش رفتیم داروخانه از محصولات ماوالا خرید کرد و رفتیم خونه .

ناهار خوردیم که مامانم آش هم درست کرده بود خیلی چسبید

بعد از ظهر هم همگی با مامانمو خواهری و فندقی رفتیم بوستان .

فندقی رو گذاشتم زمین بازی و مشغول خرید شدیم اول رفتیم شهروند کلی خرید کرد و از این سینی پیوره ها (سینی های استیل مات)خیلی خوشش اومد و خواهری هم گفت من که میخواهم یه چیزی بخرم براتون از اینها میخرم قبول کرد و

بستنی سنتی خوردیم بلال خوردیم اومدیم خونه وسایلشو جمع کرد بردم رسوندمش شهرک برگشتم به سمت خونه .

امشب میخواستیم با هم بریم تاتر که وقت نداره حیف شد.

فردا شب هم شبه اخره قراره همه شام بریم خونه شوهر خالم .

دلم  خیلی گرفته که میخواهد بره دوستش دارم فراوون .