وای خدایا چقدر ذهنم به هم ریختست .

گواهینامم از این اعتبارهای یک ساله داشت که نمیدونم این چه قانونی بود که دو سه ماه وضع شد و بعدش هم همه چی شد ک ش ک و ما بیچاره ها که تو این دو سه ماه موفق به گرفتن گواهینامه شدیم دچار این بلا شدیم .حالا از اون اعتبار یک ساله دو سال گذشته و من انقدر که همه ترسوندنم که خطرناکه و اگه تصادف کنی مقصر شناخته میشی و به یکی بزنی میشی قاتل از ترسم دیروز رفتم دنبالش که تا رسیدم به دم اون مرکز بزرگ نوشته بو که امروز

تاریخ فلان به علت خرابی سیستمهای کامپیوتری از ارائه خدمت معذوریم .

امروز صبح دختر خالم رسیده احتمالا فردا باید بریم دیدنش چون خیلی خسته است مثل اینکه امروز همش میخواهد بخوابه .

فردا صبح دوباره باید برم دنبال کار گواهینامم.

میخواستم برم استخر اداره شو شو کارت عضویت بگیرم و با فندق یه تنی هم به آب بزنیم که بعید میدونم برسم .

بعد از ظهر هم که اون جوری .

کارگره هم شانسه من گفته خونشون دوره نمیتونم برم اون یکی هم که اصلا جواب نمیده احتمالا خودمون دو تا باید دست به کار بشیم .

از این طرف هم مامانم چهارشنبه مولودی داره .

باز هم این که مادر شوشو اینها اومدن تهران و خونه خواهر شوشو هستن.

نمیدونم اونها کی میخوان بیان با اومدن دختر خالم تداخل نداشته باشه .مامانم هم میخواهد برای مولودی دعوتشون کنه  نمیدونم بعدش میخوان بیان خونمون یا نه آخه پنجشنبه هم شیفت هستم شاید بمونن.

البته شوشو نظرش اینه که به پرستار فندق بگیم پنجشنبه نیاد و مامانش اینها بمون و جمعه هم دوره هم باشیم .

به دو علت خیلی موافق نیستم یکی اینکه به بچه داریش خیلی اعتماد ندارم دوم هم اینکه الان من خیلی کار دارم نمیتونم دو سه روز از اونها هم پذیرای کنم .میخواستم مثلا با شوشو جمعه خونه رو تمیز کنیم .نمیدونم بالاخره اونها هم باید بیان نمیشه که آخه حساس هم هستند من بگم کار دارم و الان تویه موقعیت هستم بهشون برمیخوره .

دیگه اینکه برای سوغاتی هنوز هیچ خریدی نکردم .

دیشب هم همسایمون اومد و یه مقدار از مشکلاتش گفت که فوق العاده حاده خانومه تازه زایمان کرده بعد از ٨ روز شوهرش زندگیشو گذاشته و رفته و میخواهد خانومه رو طلاق بده .

غصه اون هم کلی خوردم با این فکرهای قر و قاطیم

تازه آخر ماه هم تولده فندقیه و من از حالا دارم فکر میکنم که اون روز برق ساعت چند تا چند قطع میشه؟

مهمونامو چه کار کنم .

معلومه که چقدر حالم خرابه مگه نه ؟چون اصلا متوجه نشدم چی نوشتم هر چی تو مغزم بود نوشتم .

برام دعا کنید .

دلم میخواهد زودتر فردا برسه و دختر خالم رو ببینمش .