دخترخالم قراره بعد از ٢٣ سال از آمریکا  بیان ایران .

خیلی خیلی ذوق دارم منتها مدت اقامتشون اینجا خیلی کمه دو هفته .

یکشنبه ساعت ۴ صبح هم میان منتها ما نمیتونیم که بریم فرودگاه چون حداقل باید ساعت ٣ راه بیفتیم که برسیم به فرودگاه امام .

اولاکه فندق رو چی کار کنم

دوما صبحش شیفت هستم و باید بیام سرکار

حالا خواهری میگه بیاین با هم زنونه برم یعنی من مامان و خودش من نمیدونم چرا میترسم خیلی هم میترسم آخه امنیت نیست تو جاده قم اون وقت شب خواهری همش بهم  میخنده ولی واقعا میترسم انقدر آدم این حوادث رو میشنوه که نا خودآگاه ترس به جونه آدم میفته .حالا باید ببینم چی کار کنم؟

میخواستم برای شام ببرمشون رستوران که شوشو گفت خوب نیست اون دوست داره همه دور هم جمع باشن نه این که بره تویه رستوران غذا بخوره و بره همین

حالا قراره غذا رو از همون رستوران (مروارید)بگیریم و بیاریم خونه .

منتها باید خونمون رو یه نظافت اساسی کنم که اون کارگره که خوب بود تلفنشو جواب نمیده یکی دیگه هست یکی ا زدوستام بهم گفت منتها ایرادش اینه که روز رو مشخص نمیکنه کی میاد؟

حالا گفتم فوقش اگه خودم نبودم پرستاره فندق هست باید ببینم قبول میکنه یا نه ؟

شوشو که میگفت اگه میخواهی من انجام میدم ولی خوب کارگر خدایی چیزه دیگست به شو شو هی باید بگی اینجاش لکه اوجاش لکه بعدش یه کمی سمبل کاره.

فکرم خیلی مشغوله که بدونم کی باید دختر خالمو دعوت کنم باید با کارگر مچ بشم بعد اونو دعوت کنم که اون هم یهو ممکنه برنامش پر بشه چون خیلی مدت اقامتش کمه .

یه جورای دل شوره دارم .