پنجشنبه از اداره که داشتم میرفتم پام یه پیچ اسای خورد طوری که کفشم از پام نصفه دراومد و پشت سرم هم یه عالمه از همکارا بودن که داشتن به سمت پارکینگ میرفتن دیگه منهم یه عالمه راه رو با کفشه نصفه رفتم بقیش رو هم کفشمو پام کردم و یه طرف کفشم پاره شده یک ماه هم نشده بود که خریده بودمش .

دیروز بالاخره موفق شدم و با فندق رفتیم استخر ساعت نزدیکای ٩ بود که رفتیم به خواهری هم هرچی گفتم بیا نیومد .

خیلی خوش گذشت خیلی مخصوصا که فندقی هم کلی حال کرد ولی اولش انقدر لرز کرده بود که خدا میدونه .بعذ از یک سال و خردهای که از شیر گرفتمش دیروز باز هم خیلی به هم نزدیک بودیم و من کلی کیف میکردم که فندقکم تو بغلمه و چشمایه خوشگلش انقدر نزدیکم هستش و برق رضایت توش موج میزنه .

از استخر هم اومدیم شو شو جونی استامبولی درست کرده بود خوردیم و غش کردیم . 

بعد از ظر هم رفتیم کفش فروشی و بهش گفتم اولش پررو بازی در|ورد و من هم خیلی جدی بهش گفتم اگه یا پولشو به هم پس ندی یا برام عوضش نکنی میرم شکایت میکنم گفت حالا من میبرم کارگاه گتم نه باید عوض کنی .

شوشو هم گفت اینجوری که نمیشه یک ماه هم نیست داره میپوشه .

دیگه این که بدنم هم انقدر بی جنبه تشریف داره که از درد دارم میمیرم مخصوصا دستام انقدر که ورزش نمیکنم .

صبح سر یه تقاطع که باید دور میزدم تصادف شده بود و من هم از شانسم پشت اونها بودم باید از اونجا رد میشده نمیتونستم انقد رکه بازوم درد میکرد نمیتونستم فرمون رو بپیچونم ماشینا هم پشت سرم بوق بوق گریم گرفته بود دیگه با بدبختی از اون پشت در اومدم و دستم هم گفت چچچچچچچچچچق

ولی هیچیم نشده فق بازوم خیلی درد میکنه .