دیروز صبح قصد داشتم با فندق  بریم استخر .

اون هم سانس ٨ و نیم تا ١٢ و نیم ساعت یک ربع به ٩ از خواب بیدار شدیم و دیدم دیره تا بریم اونجا میشه ١٠ و خردهای فایده نداره .

حالا با چه هولی رفتیم کلاه خریدیم البته بد هم نشد یه جایی افتتاح یه رستوران سنتی بود به صرف بستنی و میوه و شیرینی دعوت شدیم مردم با چا تیپایی اومده بودن اونوقت شوشو جان با دمپایی (سر کوچمون)و من هم بدون آرایش از اداره اومده بودم و داغون فقط این وسط فندق تیپش خوب بود.

شام هم میدادن که دیگه شو شو جان اعتماد به نفسش در حد ٠ اومده بود پایین و دیگه دوام نیاورد و نذاشت بیشتر بمونیم و حالا بویه جوجه کباب هم میومد بهش گفتم خیلی بد جنسی من دلم خواست اومدیم از سر کوچمون گرفت .

به مناسبت دیروز هم براش یه پیرهن گرفتم که براش کوچک بود با فندق جونی هم رفتیم ماه بانو  میخواستم براش کیک کوچولو بخرم که نداشت همش بزرگ بود من هم شیرینی تر گرفتم .

بعد از ظهر هم رفتیم بوستان پیرهنش رو عوض کردیم و یه سری هم گلدون دکوری خریدم برای دکورمون.