پنجشنبه از اداره که اومدم سریع پریدم تو حموم بعدش آماده شدیم که بریم کرج خونه دوستمون.

اون یکی دوستمون هم قرار بود بیان از خونه ما که با هم یه ماشینه بریم کرج چون آقاهه کمر درد شدید گرفته و سخته براش رانندگی .

ساعت نزدیکا ٨ اومدن و با هم راه افتادیم فکر میکنم نزدیکای ٩ بود که رسیدیم و اون یکی دوستومن هم اونجا بود کلا چهار خانواده بودیم .

این آقایون هم از دوستان دوران بچگی شوشو هستن که هنوز با هم ارتباط دارن و بالطبع بهد از ازدواجه همشون همچنان ارتباط ادامه داره .

خیلی باهم راحتیم و به عبارتی ندار از بون تویه جمعشون همیشه لذت بردم .

دو بار هم باهاشون مسافرت رفتیم که اون هم خوب بوده و خوش گذشته .

واحتمالا یه سفر دیگه تو راهه.

شب ساعت ٣ بود که خوابیدیم و ساعت ١٠ از خواب یدار شدیم صبحونه رو که خوردیم ساعت ١٢ اومدیم به سمت خونه .

دوستامون هم اومدن دمه خونه ما ماشینشون رو برداشتند و رفتند .

یه نهار خوردیم و به عت کسر خواب خوابیدیم .

بعد از ظهر که ÷اشدم دیدم وای سینه درد شدید گرفتم یه کوچولو هم گلوم درد میکنه فهمیدم که ببببببببببببببببله سرما رو خوردم یعنی که از فندقی گرفتم .

شو شو برام ادولت کلد آورد خوردم و از اونجایی که این قرص رو میخورم مدهوش میشم تت صبح خوابیدم البته پاشدم شام خوردم و خوابیدم . 

امروز هم به حاله نزار اومدم اداره گیج و ویجم.

راستی به کل از تصمیم بچه دار شدن منصرف شدم.

خدا صحیح و سلامت نگه داره همین یکیو .