29 سال پیش این موقع من یه روز م بوده . دیروز یه کادو گرفتم از طرفه دخترم که یه مام رولت بود .شو شو هم که قراره یه وام بگیرن حالا کی من نمیدونم تا برام کادو بخره . بعد از ظهر با هم رفتیم بوستان .فندق جونی رو گذاشتیم زمین بازی و با هم یه دور زدیم .یه خید کردیم و برگشتیم خونه. تا رسیدیم نزدیکای ساعت 10 بود ولی از اون جایی که غذایه رژیمم مرغ بود مانند یک بانوی فداکار پریدم داخل آشپزخونه و مرغ رو گذاشت و ساعت 11 شام خوردیم و ساعت 1 هم لالا نمودیم و صبح با صدای در زدنهای پرستاره فندق از خواب پریدیم . پ.ن:مبلهامون رو هنوز نیاوردن .