دیروز صبح که از خواب پاشدیم ساعت ۹ بود شو شو رفت نون

بربری خرید من هم بساطه صبحانه رو اماده کردم داشتیم

فیتیله نگاه میکردیم که ساعت ۱۰ برق رفت دیگه فندق انقدر

ناراحت شد که من فیتیله میخواهم .

خلاصه هی زنگ بزن اداره برق که میگفت الان میاد الان میاد

دارن روش کار میکنن کابل اتصالی کرده .

من هم برنج خیس کرده بودم که تو پلوپز درست کنم دیدم نه از

 برق جون خبری نیست روی گاز درست کردم شو شو هم

ماهی رو درست کرد .

نشون به اون نشون که برقمون ساعت ۵ بعد از ظهر اومد

خونمون انقدر سرد شده بود که خدا میدونه .

بیچاره خواهری با اون حالش هی زنگ میزد که اگه برقتون

نیومد بیاین اینجا مامانم هم گفت منتها ما گفتیم الان میاد الان

میاد .

دوباره ساعت ۸ شب رفت و ۹ اومد من نمیدونم دیگه این چه

مدلشه ؟

طی اون پروژه ضمانت هم امروز قرار بود برن بانک (البته طی

تماس تلفنی نصفه شب )دیشب به شو شو گفتم پاشو زنگ

بزن ببین قرارتون حتمیه یا نه ؟

که زنگ زد و شو هر خواهرش برداشت و گفته بود نه فقط فعلا

نامه رو بیار تا بعد گوشی رو داده بود به خواهرش شو شو هم

عصبانی گفت نباید به من بگی که نیا من میخواهم ضمانت کنم

باید دنبالتون هم بیفتم این چه وضعیه ؟گفته بود بیا نامه رو بیار

 شو شو هم گفت پسرتو بفرست که بیاد بگیره یعنی با شااره

من اینو گفتهاااااااااااااااااا

اون هم ما رو برای شام دعوت کرده بود شو شو هم گفت پ از

سر کار میاد خستست .

خوبه به خاطره اینکه خودشون هیچ قدمی برندارن یه شام

میخواست بهمون بده باز جای شکرش باقیه .مگه این طوری

دعوتمون کنن.

من هم بهش گفتم همتون از شو هر خواهرتون میترسین یه

ذره بحث کردیم راجع بهش خیلی بهش برخورد که گفتم

میترسین گفت نه ما کلا آروم هستیم .

انقدر اذیتش کردم نصفه شب فندق بیدار شده بود براش اب

برد بهش گفتم ترسو ترسو و میخندیدکم آآآاااااااااااااااااای حرص

خورد .