این روزها خیلی خیلی سرم شلوغه و به اصطلاح بیزی هستم با یک عدد فندق کلاس اولی و با اون همه کاری که ازشون و ازمون میخوان یه نخودی که تازه دارم از جیش میگیرمش یه دیکته به فندق میگم وسطش هزار بار باید برم د س ت ش و ی ی تا نخود آیا افتخار بدن یا نه؟

عروسی برادر شوشو کوچیکه آبان برگزار شد خیلی خوش گذشت  برای عروسی رفتم آرایشگاه بعدش هم رفتیم اتلیه خیلی احساس خود شیفتگی داشتم به نظر خودم و شوشو خیلی خوب شده بودم اقوام شوشو هم که کلا در این زمینه ها لال تشریف دارن کادو هم همون چیزی که دوست داشتم دادم سکه پارسیان 600 سوتی غرق خجالت بودم و روم نمیشد ولی هر چی عوض داره گله نداره برای عروسی ما هیچ هزینه ای نکردند حتی کادوهای عروسی رو هم شوشو خان تقدیمشون کرده بود و اونها هم لطف کردن و منتقل کردن ولی برای این برادرش خودشون خرج عروس یرو دادند و الحق و الانصاف هم خوب و عالی برگزار شد و به من و شوشو خیلی خوش گذشت خیلی وقت بود که موقعیت دنس دو نفره برامون پیش نیومده بود حسابی از خجالت خودمون دراومدیم

نخودچی الان مریضه و همینجوری غرغرو هست مریض که میشه دیگه سنگ تموم میذاره

اصلا حال و حوصله کار خونه رو ندارم و احساس میکنم گند گرفته ولی نمیدونم چرا هیچ حس و حالشو ندارم