پنجشنبه که از ادره رفتم خونه سریع حاضر شدیم و سر راه رفتیم ماه

بانو برای تولد مامانم کیک خریدیم بعد هم رفتیم شهروند آب پرتغال

گیری رو گرفتم از بوستان هم یه ربع سکه گرفتم و رفتیم اونجا .

خواهری هم شام قورمه سبزی درست کرده بود با لازانیا شام خوردیم

 و ساعت ۱ و خورده ای بود که برگشتیم خونه .

سو غاتیهامون هم شامله :مهر و تسبیح تبرک کربلا 

 پارچه گیپور صندل و کیف  پارچه شلواری برای

همسری  شلوار شمعی پیرهن مردونه زیرپوش  برای

فندق هم عروسک و کتونی .

دیروز هم دوباره از صبح رفتیم خونه مامانم اینها و آخر

شب بود که اومدیم البته مامانم انقدر خسته بود که از

 بعد از ظهر خوابید تا شب که ما میخواستیم بیایم .

البته دیروز من و خواهری یه دعوای شدید داشتیم و

فکر کنم که مامانم ناراحته اون بوده چون به خواهری

گفته که من تازه اومدم چرا پ اینجوری میکنه؟

البته من و خواهری بعد از دعوا با هم خوشحال و

خندان رفتیم بوستان .مامانم هنوز هم باهام قهره و

جواب تلفنمو نمیده .

امروز هم که اداره هستم بعد از ظهر هم قرار وبلاگیه

 توی بوستان باید بدو بدو از اینجا برم و مهمتر از همه

بدون فندق.