چهارشنبه دادم فرشامو ببرن بشورن چون از کرم به طوسی تغییر رنگ داده بودن دیروز هم زهره خانوم اومد خونمون از صبح کار کرد و گل کرد و من هم اومدم کمکش کنم تمام کریستالها رو چیدم تو ماشین یه کشکولم موند زهره خانوم با دست شست من هم اومدم آب بکشم بنده خدا هی گفت بذار برو گوش ندادم که افتاد و از وسط نصف شد تیکه هاش هم پرید تو دستم این هم از کار کردنم انقده دلم سوخت دستم هم تا الان میسوزه البته

نخود هم تا میتونست اذیت کرد و غر زد که حد نداره صبح به پرستارش میگم شما زیاد بغلش میکنی میخنده گفتم خسته نباشی پس بغلیش کردی که انقدر نق میزنه

خلاصه با وجود خستگی و کوفتگی زیاد الان داری یه خونه درخشان هستم منهای فرش که بدقولی کرد و نیاورد

الان از اداره که به تمیزی خونه فکر میکنم انرژی میگرم