دیروز با مامانم هماهنگ کردم که فندقی رو بذارم پیشش و من و شوشو با هم بریم سینما تو عید سه تایی رفتیم فیلم اخراجی ها که آخراش فندقی حوصلش سر رفته بود اذیت کرد دیگه این فیلمه نمشد هنری بود اگه میخواستیم ببریمش همون اول کلافه میشد .

خواهری اینها سانس قبل از ما اومدن سینما بعد از تموم شدن فیلم فندق رو بردن خونشون دستش درد نکنه وگرنه ما باید تا خونه مامانم اینها میرفتیم برمیگشتیم

فیلم هم خیلی خوشم اومد جالب بود کلا کارهای بیضایی رو خیلی دوست دارم ولی شوشو میگفت ازش بیشتر انتظار داشتم

کلا دیروز خیلی بهم چسبید بعضی مواقع لازمه که خودمون دو تا باشیم و یاد قدیم باشیم

رفتیم خونه مامانم اینها که خواهری اصرار کرد که باید شام بمونید و من شام درست کردم اونجا هم شام خوردیم و بعدش بردیم مامانم رو رسوندیم خونه خالم که میخواستن امروز صبح برن دلار و کارهای بانکی